طرح مفهوم «مدرنیتۀ بحرانزده» برپایۀ نقد و تفسیر کتاب مدرنیتۀ بازاندیشانه: سیاست، سنت، و زیباییشناسیدر نظم اجتماعی مدرن
دوره 25، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 87-112
https://doi.org/10.30465/crtls.2025.50481.2892
سلمان صادقی زاده، مختار نوری
چکیده «مدرنیتۀ بازاندیشانه» مفهومی نوپدید است که دلالتهای نظری مهمی بههمراه دارد. این مفهوم نخستین بار در اثری با عنوان مدرنیتۀ بازاندیشانه: سیاست، سنت، و زیباییشناسی در نظم اجتماعی مدرن بهقلم آنتونی گیدنز، اولریش بک، و اسکات لش مطرح شد. مقالۀ حاضر میکوشد تا از خلال نقد و تفسیر ایدۀ کانونی این اثر سویههای پنهان مدرنیتۀ نوپدید را بررسی کند و نشان دهد چگونه ایدۀ ایجابی مدرنیتۀ بازاندیشانه میتواند ناظر بر پیدایش مفهومی سلبی و بحرانزده از مدرنیته باشد. این نوشتار در سه سطح توصیف، تحلیل، و نظرورزی سامان یافته است: نخست و در سطح توصیفی عناصر اصلی تشکیلدهندۀ «مدرنیتۀ بازاندیشانه» را معرفی میکنیم. دوم و در سطح تحلیلی میکوشیم تا بهتعبیر لئو اشتراوس نظری به «بینسطور» بیفکنیم و سویههای پنهان این ایده را آشکار سازیم. در اینجا نشان خواهیم داد که در مفهومپردازیهای صورتگرفته همواره دو سناریوی رقیب وجود دارد: سناریویی ایجابی و آرمانی و سناریویی سلبی و پادآرمانی. بهنظر میرسد سناریوی نخست رویۀ آشکار و سناریوی دوم رویۀ پنهان این ایده است. در انتها و درمقام نظرورزی به طرح ایدۀ «مدرنیتۀ بحرانزده» خواهیم پرداخت و نشان میدهیم که چگونه در سایۀ تقویت روزافزون مدرنیسم، شاهد تضعیف فزایندۀ مدرنیته هستیم.
نهادینهسازی فرهنگ نقد در جامعة علمی با کدام پارادایم یا بنیان علمی: مدرنیسم، پستمدرنیسم، یا آشوب ـ پیچیدگی؟
دوره 17، شماره 7، دی 1396، صفحه 29-53
سیدمحمد حسین حسینی، سوسن کشاورز
چکیده اگرچه نقد زیربنای رشد، توسعه، و بالندگی فردی و اجتماعی است، اما این امر به فرهنگ مسلط و فرایند منطقی جامعة علمی تبدیل نشده است. چنین وضعیتی دلایل گوناگونی دارد. یکی از این دلایل مفروضات زیربنایی یا پارادایم حاکمبر جامعة علمی است. بنابراین، هدف از نگارش این مقاله تحلیل فرهنگ نقد و تبیین این فرهنگ براساس سه پارادایم مسلط علمی، یعنی مدرنیسم، پستمدرنسیم، و آشوب و پیچیدگی است. بنابراین، از روش پژوهش استدلال استنتاجی استفاده شد. جامعة آماری دربرگیرندة کلیة کتابها، مقالات، مطالعات، و پژوهشهای مرتبط با موضوع بود که حداکثر ممکن منابع به روش نمونهگیری هدفمند برای نمونه انتخاب شدند. اطلاعات ازطریق سیاهة یادداشتبرداری گردآوری و سپس بهروش کلامی و تحلیل محتوای کیفی تحلیل شد. یافتهها نشان میدهد که مدرنیسم فقط نقد بهمنزلة قطعیت نظریهای را ممکن میکند که برداشتی منفی، سطحی، و ناسازگار با روح نقد محسوب میشود. بنابراین، فرهنگ نقد در این پارادایم شکل نگرفته و نهادینه نخواهد شد. پستمدرنیسم نیز بستر یا فرصت چندانی برای نقد مهیا نمیکند. اما آشوب و پیچیدگی بستری بسیار مناسب برای شکلگیری، ترویج، و نهادینهشدن فرهنگ نقد است؛ زیرا، ویژگیها و مفروضات آن تبیین مناسبی از مفهوم ویژگیها و انواع سنتهای نقد ارائه میکنند. بنابراین، شکلگیری، ترویج، و نهادینهسازی فرهنگ نقد نیازمند گذار پارادایمی از مدرنیسم و پستمدرنیسم به آشوب و پیچیدگی است.
