بررسی کتاب A Realist Theory of Science (نظریهای واقعگرا دربارۀ علم)
دوره 22، شماره 1، فروردین 1401، صفحه 103-127
https://doi.org/10.30465/crtls.2022.38352.2368
مریم پوست فروش؛ مصطفی تقوی
چکیده تاکنون روایتهای متفاوتی درخصوص ماهیت علم و فعالیت علمی ارائه شده است. روی بسکار که از پیشگامان واقعگرایی انتقادی است، با انتشار کتاب نظریهای واقعگرا دربارۀ علم درصدد ایجاد انقلابی کوپرنیکی در فلسفۀ علم است و بهنظر میرسد بهخوبی از پس آن برآمده است. او برای این منظور به برجستهسازی مباحث هستیشناسی و توجه همزمان به ماهیت اجتماعی دانش میپردازد. بسکار در این کتاب، که کتابی اصیل و حاوی استدلالهای قوی و نظریههای بدیع در فلسفۀ علم است، ضمن انتقاد از برخی مکاتب فلسفی و تبیین نظریۀ علم خود، به مقولات مهمی نیز در فلسفۀ علم اشاره میکند. این اشارات او که با پشتوانۀ فلسفی مطرح میشود، برای محقق حیطۀ فلسفۀ بسکار بسیار الهامبخش خواهد بود. از مهمترین این مقولات میتوان به ملازمدانستن واقعگرایی هستیشناختی و نسبیگرایی معرفتشناختی و همچنین نقد نظریۀ صدق تارسکی توسط بسکار اشاره کرد. هدف از این مقاله، که بهروش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده، بررسی مهمترین اثر فلسفۀ علم طبیعی بسکار و یافتن نقاط ضعف و قوت این اثر است. این کار ضمن مروری مبسوط بر کل کتاب، در وجوه مختلف صوری، کیفی، و محتوایی انجام شده است. در پایان مقاله، چند پیشنهاد کاربردی نیز ارائه میشود.
بررسی انتقادی کتاب فلسفۀ مشاء 1 (از ارسطو تا توماس آکوئینی)
دوره 21، شماره 11، بهمن 1400، صفحه 313-329
https://doi.org/10.30465/crtls.2021.31432.1888
حسین هوشنگی
چکیده فلسفة مشاء (1) (از ارسطو تا توماس آکوئینی) برای آشنایی نوآموزان رشتههای فلسفه با مکتب مشاء تألیف شده است. مزیت اصلی این اثر توجه به هر دو شاخة غربی و اسلامی این مکتب است. مؤلف بهطور کلی قصد دارد فلسفة مشاء را از دو جهت معرفی کند: تاریخی و محتوایی. باوجوداینکه اثر مختصری است، اما این حجم اندک مانع نشده که مؤلف دامنة گستردة فلسفة مشاء را نادیده بگیرد. به همین دلیل، با ملاحظة آثار مشابه فعلاً بهترین کتاب درسی برای آشنایی با فلسفة مشاء در مقطع کارشناسی است. البته این سخن بدین معنا نیست که با متنی خالی از عیب و ایراد مواجهیم. برعکس، اشکالات و نواقص کتاب اندکشمار هم نیست. بنابراین، مجموع این عوامل مثبت و منفی مهم و برجسته باعث شده است تا نقد و بررسی تفصیلی آن ضرورت پیدا کند. در این مقاله، ضمن توجه به مزایای این اثر، انواع نقاط ضعف آن را برشمردهایم. این اشکالات در چهار دسته جای میگیرند: ساختاری، محتوایی، ادبی، و ارجاعات. درنهایت راهکارهایی برای ارتقای کتاب و رفع نواقص آن بهعنوان منبع درسی پیشنهاد شده است.
نقد کتاب فلسفۀ علوم اجتماعی؛ بهسوی پراگماتیسم
دوره 20، شماره 5، مرداد 1399، صفحه 73-96
https://doi.org/10.30465/crtls.2020.5377
مهدی حسینزاده یزدی؛ سیدمحسن ملاباشی
چکیده پاتریک برت بر این باور است که پراگماتیسم باوجود ظرفیتهای فراوانی که در گسترۀ فلسفۀ علوم اجتماعی دارد، هنوز جایگاه شایستۀ خود را نیافته است؛ زیرا فیلسوفان علوم اجتماعی آنگونهکه باید به آن توجه نکردهاند. او معتقد است، میتوان بهخوبی از پراگماتیسم در این عرصه بهره برد و بهکمک آن افقهای تازهای پیشِروی علوم اجتماعی گشود. او در کتاب فلسفۀ علوم اجتماعی؛ بهسوی پراگماتیسم، مبتنیبر نقدهایی که به علوم اجتماعی و فلسفۀ علوم اجتماعی وارد میکند، مدعی است یکی از دو هدف اصلیاش در این کتاب بسط رهیافتی جدید در فلسفۀ علوم اجتماعی بهکمک پراگماتیسم است. هدف این مقاله بررسی این ادعاست، اما پیش از نقد محتوایی این اثر نگاهی گذرا به فصلهای کتاب و نقد ساختار و متن ترجمۀ فارسی کتاب ضروری است. در آخرین گام و در نقد محتوایی و بررسی دقیق مدعای نویسنده به این نتیجه رسیدیم که دستاورد کتاب فاصلۀ معناداری با ادعای نویسنده دارد و گفتههای او با آنچه هرمنوتیکها، تفسیرگرایان، ابزارگرایان، و پیروان مکتب انتقادی گفتهاند تفاوت چندانی ندارد و حرف چندان تازهای به آنها نیفزوده و راه جدیدی پیشِ پای علوم اجتماعی نگشوده است.
کارل اشمیت مطالعهای در امر سیاسی
دوره 19، شماره 7، مهر 1398، صفحه 273-288
https://doi.org/10.30465/crtls.2019.4774
حمید ملک زاده
چکیده رسالة مفهوم امر سیاسی اثر کارل اشمیت برای نخستینبار در سال 1932 در آلمان منتشر شد. این رساله درون خودش بیانی صریح دربارة آن معیاری دارد که بهاعتبار آن میتوانیم عرصة سیاست را از عرصههای دیگر تمییز بدهیم. معیاری که نهایتاً آبجکتیویتة سیاست را بررسی میکند، آن معیار بنیادینی که بهاعتبارش میشود این مسئله را دریافت که تحتِ چه شرایطی درون حوزة سیاست قرار خواهیم گرفت. ازآنجاییکه رسالة مفهوم امر سیاسی اشمیت در حوزههای عمل و نظریهپردازی سیاسی امکانات تازهای را درمقابل نظریهپردازان و سیاستمدارن ایجاد کرده، ضرورت مطالعة انتقادی آن بیش از هر متن دیگری برای ما مطرح خواهد بود. براساس همین ضرورت است که مقالة حاضر در رویکردی انتقادی تلاش کرده است تا در درجة اول مفاهیم اساسی و بنیانهای نظری پیوسته با آنها را در رسالة اشمیت مشخص کند و نهایتاً ایدهای مقدماتی برای بهچالشکشیدن آنها را در پیش پای خوانندگانش قرار بدهد.
رویکردهای تقابلی روش در علوم انسانی و ارائۀ الگویی بدیل: معرفی و نقد مجموعهمقالات نگاهی کثرتگرایانه به رویکردها و روششناسیها در علوم اجتماعی
دوره 19، شماره 7، مهر 1398، صفحه 349-368
https://doi.org/10.30465/crtls.2019.4779
نوروز هاشم زهی
چکیده این مقاله به تحلیل و نقد مجموعهمقالات نگاهی کثرتگرایانه به رویکردها و روششناسیها در علوم اجتماعی ویراستة «دوناتلا دلاپورتا» و «مایکل کیتینگ» و ترجمة «محمدجعفر جوادی ارجمند» و «مجید فرهام» میپردازد. هدف نویسندگان این مجموعهمقالات تسهیل تعامل میان پژوهشگران و غلبه بر کلیشههای موجود ازطریق بهرسمیتشناختن تکثر رویکردها در حوزة علوم اجتماعی بوده و منظور از این مقاله نیز تسهیل دستیابی به همان اهداف است. در مجموعة موردنقد پانزده مقاله وجود دارد که حاصل تجربههای تدریس گروهی از پژوهشگران انستیتو دانشگاه اروپایی است. این مقالات آشنایی بیشتری در مخاطبان از فضای نظری و کاربردی تحقیقات کیفی، کمی، و تلفیقی ایجاد میکند. نویسندگان از صدها منبع نکات روشی متعددی را تشریح کردهاند. مباحث این مقالات میتواند مورداستفادة پژوهشگران علوم اجتماعی، سیاسی، روابط بینالملل، و مطالعات منطقهای قرار گیرد. این مقالات نقاط مشترک و مکمل رویکردهای موردبحث را شناسایی و به پژوهشگران کمک میکند تا به تفاوتهای اساسی میان آنها آگاه شوند و بتوانند آنها را با یکدیگر تلفیق کنند. کمک به اشراف بر مواضع نظری مختلف و تولید و انجام طرحهای پژوهشی ازجمله قابلیتهای دیگر مجموعة نقدشده است.
بررسی و نقد کتاب هرم هستی: تحلیلی از مبادی هستیشناسی تطبیقی هستیشناسی تطبیقی: چالشها و کاستیها
دوره 17، شماره 5، آبان 1396، صفحه 1-13
حسن احمدیزاده
چکیده یکی از مهمترین حوزههای پژوهشیِ نوظهور در علوم انسانی و بهویژه در پژوهشهای فلسفی و کلامی پژوهشهای «تطبیقی» است. امروزه در بسیاری از کشورها فلسفۀ تطبیقی بهمنزلۀ حوزۀ پژوهشیِ مستقلی قلمداد میشود و بهمثابۀ رشتهای نظاممند و دارای روش پژوهشگران خاص خود را دارد. در کشور ما نیز، پس از انقلاب، اندیشمندان در حوزۀ فلسفه، بهویژه در مباحث هستیشناسی، علاقۀ خاصی به پژوهشهای تطبیقی از خود نشان داده و آثار متعددی در این خصوص نگاشتهاند. مرحوم مهدی حائری یزدی از اندیشمندانی است که سعی کرده است تا گام مهمی در پژوهشهای تطبیقی در فلسفه بردارد. بسیاری او را بهنوعی یکی از پایهگذاران اصلی فلسفة تطبیقی در ایران میدانند. در این جستار برآنیم، با بازخوانی کتاب ارزشمند او با عنوان هرم هستی، نگاه تازهای به تحلیلهای هستیشناسانۀ مرحوم حائری یزدی داشته باشیم، تحلیلهایی که بهزعم ایشان میتواند درزمرۀ تحلیلها و پژوهشهای تطبیقی در فلسفه قلمداد شود. همچنین، باتوجهبه روشمندبودنِ پژوهشهای تطبیقی در دنیای امروز، از برخی کاستیهای محتوایی و روششناسانۀ این اثر نیز سخن خواهیم گفت.
