نقد کتاب تبیین پستمدرنیسم: شکگرایی و سوسیالیسم از روسو تا فوکو
دوره 21، شماره 11، بهمن 1400، صفحه 227-249
https://doi.org/10.30465/crtls.2021.36810.2273
شمس الملوک مصطفوی
چکیده استوین آر. لی هیکس در کتاب تبیین پستمدرنیسم به بررسی ریشههای تاریخی و فکری جریان پستمدرن میپردازد و تأثیر آرای روسو، کانت، و فلاسفۀ دیگر را در ایجاد و رشد این جریان نشان میدهد. وی از موضع دفاع از غرب و نظام سرمایهداری حملات سختی متوجه جریان پستمدرن میکند و آن را نخستین بیان منسجم و قاطع ضد خردگرایی از کانت به بعد میداند و برای آن پیآمدهایی چون ضدیت با واقعگرایی متافیزیکی، ذهنیت شناختشناسانه، قرارگرفتن احساس در بطن قضایای ارزشی و درنتیجه نسبیگرایی در زمینۀ دانش و ارزش و کمبهاشدن کار علمی برمیشمارد. مقالۀ حاضر بر آن است که ضمن ارائۀ خلاصهای از آرای هیکس به نقد آنها بپردازد. تلاش خواهد شد نشان داده شود دیدگاه هیکس در پذیرش بیچونوچرای نظم و نظام سرمایهداری چگونه گزارش او را از سرچشمههای ایجاد پستمدرنیسم و نیز وضعیت فعلی این جریان تحتتأثیر قرار داده و منجر به ارائۀ تحلیلی تقلیلگرایانه و جانبدارانه شده است.
بررسی انتقادی کتاب مقدمهای بر تاریخنگاری
دوره 20، شماره 5، مرداد 1399، صفحه 289-306
https://doi.org/10.30465/crtls.2020.27306.1619
محسن مرسلپور
چکیده کتاب مقدمهای بر تاریخنگاری نوشتۀ راجر اسپالدینگ و کریستوفر پارکر است که در هفت فصل به مسائل مختلفی درزمینۀ تاریخنگاری پرداختهاند و مباحثی مرتبط با فلسفۀ تاریخ و روش تحقیق در تاریخ را نیز موردبررسی قرار دادهاند. نویسندگان تأکید خود را بر علم تاریخ (تاریخ بهمثابۀ گزارش) قرار داده و مؤلفۀ اساسی در جستارهای تاریخی را بررسی مکاتب تاریخی و فکری دانستهاند. ازاینروی، نویسندگان به مباحث و مکاتبی چون تاریخنگاری حزب ویگ، اندیشۀ پیشرفت، نازیسم، جنسیت در تاریخ، مارکسیسم، و تاریخ فرهنگی پرداختهاند. بخشهای مزبور میتواند سرنمونی جهت بررسی مکاتب فکری و تاریخی باشد. علاوهبراین، نویسندگان فصلی را نیز به روش نوشتن مقاله در دورۀ کارشناسی اختصاص دادهاند که درسنامۀ نافعی فراروی دانشجویان مینهد. مقالۀ حاضر، که با رویکرد تحلیلی بهنگارش درآمده، به بررسی انتقادی کتاب مقدمهای بر تاریخنگاری پرداخته و به این نتیجه رسیده که کتاب موردبررسی علیرغم ضعفها، ایرادات نگرشی وارد بر نویسندگان، و زاویۀ دید محدود آنان راهنمای سودمندی درزمینۀ نگارش مقاله در دورۀ کارشناسی و الگوی مطلوبی برای بررسی مکاتب تاریخی است.
بررسی انتقادیِ پژوهشهای هرمنوتیکی ـ پستمدرنیستی درباب تاریخ
دوره 18، شماره 10، دی 1397، صفحه 29-43
امیرحسین حاتمی
چکیده دانش تاریخ، تاریخنگاری، و معرفت تاریخی همواره یکی از موضوعات تحقیقاتی و مطالعاتی بسیار موردعلاقة صاحبنظران و اندیشمندان پستمدرن در غرب و برخی شارحان آنها در ایران بوده است. اندیشههای پستمدرنیستی، که برآمده از نحلههای فکری هرمنوتیکی بود، جنبشی علیه دیدگاههای بهشدت پوزیتیویستی، قطعیتگرا، و عینیتباور بهویژه در علوم انسانی بود. صاحبان و واضعان این اندیشه، با بازتعریف دانش تاریخ و معرفت تاریخی، مدعی شدهاند که هرگونه شرح و توصیف رویدادهای گذشته در حکم ارائة تأویلی از آنهاست و گذشته هرگز بهطور کامل و دقیق بازشناختنی نیست. اما واقعیت آن است که پذیرش و کاربست دیدگاه هرمنوتیکیـ پستمدرنیستی در تاریخ، در حکم رسیدن به شکاکیت مطلق و ویرانکردن پایههای دانش تاریخ و بیاعتبارکردن آن است. ازاینرو، در این پژوهش تلاش شده تا این دیدگاه ویرانگر و نسبیتگرا براساس متن سه کتاب رسالة تاریخ نوشتة بابک احمدی، بازاندیشی تاریخ نوشتة کیت جنکینز، و زمان و حکایت نوشتة پل ریکور ازنظر محتوا موردبررسی انتقادی قرار گیرد. یافتههای پژوهش نشان میدهد دیدگاه هرمنوتیکیـ پستمدرنیستی تاریخ حاوی تناقضاتی است که هویداشدن آنها محققِ تاریخ را در پذیرش مدعای این دیدگاه دچار تردید جدی خواهد کرد.
نقدی بر کتاب History: What and Why?
دوره 18، شماره 7، مهر 1397، صفحه 63-76
جلال پیکانی
چکیده نوشتار حاضر به نقد و بررسی کتاب تاریخ: چیستی و چرایی آن، نوشتة بِوِرلی ساوث گیت اختصاص دارد. در این مقاله نشان دادهایم که این اثر نه کتابی اجتهادی و نوآورانه، که صرفاً متن درسی تألیفی است درباب یکی از مهمترین پرسشهای فلسفة تاریخ، یعنی این پرسش که آیا تاریخ از عینیت برخوردار است یا نه؟ مؤلف بهخوبی توانسته است دیدگاه متقدمان و متأخران، یعنی متفکران باستان و متفکران بعد از عصر روشنگری، را تبیین و توصیف کند. همچنین توانسته است بهخوبی نشان بدهد که تاریخ چگونه از سایر حوزههای علوم انسانی اثر میپذیرد. سادگی و استواری بیان و نظم منطقی کتاب از نقاط قوت آن است. موضع نسبیگرایانه و سوبژکتیویستی نویسنده، که به نفی عینت تاریخ منجر میشود، امری است که همچنان در فضای فکری ایران جزء موضوعات چالشبرانگیز بهشمار میآید. اما ازسویدیگر، نگارندة این مقاله کهنگی اثر و محدودبودن موضوعات بحث را از نقاط ضعف اثر میداند.
نهادینهسازی فرهنگ نقد در جامعة علمی با کدام پارادایم یا بنیان علمی: مدرنیسم، پستمدرنیسم، یا آشوب ـ پیچیدگی؟
دوره 17، شماره 7، دی 1396، صفحه 29-53
سیدمحمد حسین حسینی، سوسن کشاورز
چکیده اگرچه نقد زیربنای رشد، توسعه، و بالندگی فردی و اجتماعی است، اما این امر به فرهنگ مسلط و فرایند منطقی جامعة علمی تبدیل نشده است. چنین وضعیتی دلایل گوناگونی دارد. یکی از این دلایل مفروضات زیربنایی یا پارادایم حاکمبر جامعة علمی است. بنابراین، هدف از نگارش این مقاله تحلیل فرهنگ نقد و تبیین این فرهنگ براساس سه پارادایم مسلط علمی، یعنی مدرنیسم، پستمدرنسیم، و آشوب و پیچیدگی است. بنابراین، از روش پژوهش استدلال استنتاجی استفاده شد. جامعة آماری دربرگیرندة کلیة کتابها، مقالات، مطالعات، و پژوهشهای مرتبط با موضوع بود که حداکثر ممکن منابع به روش نمونهگیری هدفمند برای نمونه انتخاب شدند. اطلاعات ازطریق سیاهة یادداشتبرداری گردآوری و سپس بهروش کلامی و تحلیل محتوای کیفی تحلیل شد. یافتهها نشان میدهد که مدرنیسم فقط نقد بهمنزلة قطعیت نظریهای را ممکن میکند که برداشتی منفی، سطحی، و ناسازگار با روح نقد محسوب میشود. بنابراین، فرهنگ نقد در این پارادایم شکل نگرفته و نهادینه نخواهد شد. پستمدرنیسم نیز بستر یا فرصت چندانی برای نقد مهیا نمیکند. اما آشوب و پیچیدگی بستری بسیار مناسب برای شکلگیری، ترویج، و نهادینهشدن فرهنگ نقد است؛ زیرا، ویژگیها و مفروضات آن تبیین مناسبی از مفهوم ویژگیها و انواع سنتهای نقد ارائه میکنند. بنابراین، شکلگیری، ترویج، و نهادینهسازی فرهنگ نقد نیازمند گذار پارادایمی از مدرنیسم و پستمدرنیسم به آشوب و پیچیدگی است.
بررسی و نقد کتاب شرقشناسی، پستمدرنیسم، و جهانیشدن
دوره 17، شماره 5، آبان 1396، صفحه 255-272
شمسالملوک مصطفوی
چکیده «شرقشناسی»، «پستمدرنیسم»، و «جهانیشدن» موضوعات مهمیاند که هریک بهتنهایی تأملات و مطالعات جدی عدهای از اندیشمندان معاصر را در حوزههای مختلف علوم انسانی بهدنبال داشتهاند. «برایان ترنر» از متفکرانی است که این مباحث را در کتابی با همین عنوان بررسی و تلاش کرده است که ارتباط آنها را با یکدیگر روشن سازد. او در این سلسله مباحث نشان میدهد که جهانیشدن و پستمدرنیسم نهتنها مفهوم «جامعه» را بغرنج کرده و بنابراین مشروعیت اندیشه و انسجام خود «جامعهشناسی» را بهچالش کشیده است، بلکه همة حوزهها ازجمله شرقشناسی را نیز تحتتأثیر قرار داده است. او همچنین، با تأکید بر اینکه تهدید اصلی برای ایمان مذهبی در یک جامعة پستمدرن کالاییشدن زندگی روزمره است، روشنفکران را ترغیب میکند تا با نظر به تغییرات ایجادشده در ماهیت جهانی مصرفگرایی در آن دسته از روشهای سنتی که بحث شرقشناسی در آنها صورتبندی شده است بازاندیشی کنند. مقالة حاضر بر آن است که، با ارائة شرحی محتوایی از کتاب ترنر، تحلیلی نقادانه از آرای او ارائه دهد.
