واکاوی انتقادی کتاب خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی
دوره 24، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 135-160
https://doi.org/10.30465/crtls.2024.43857.2683
مریم برهمن، سوسن کشاورز
چکیده هدف پژوهش حاضر واکاوی انتقادی کتاب خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، نوشتۀ محمدرضا سالاریفر، است که در سال 1384 چاپ گردیده و تا سال 1401 به چاپ بیستودوم رسیده است. روششناسی پژوهش تلفیقی از دو روش کاوشگری فلسفی انتقادی و نقادی آموزشی است و بهمنظور تحلیل اطلاعات از تحلیل محتوای کیفی استفاده شده است. براساس یافتهها، نقاط قوت کتاب شامل جامعیت صوری، صفحهآرایی و کیفیت خوب چاپ، صحافی و قطع مناسب کتاب، متن روان و رسا، رعایت قواعد عمومی نگارش، معرفی اجمالی فصول در ابتدای کتاب، توجه به دو منظر مهم نگرش اسلام و روانشناسی در مبحث خانواده و ارجاعهای معتبر و مسند است. کاستیهای اثر نیز تکمیل طرح روی جلد، عدم تعیین اهداف هر فصل، نداشتن جمعبندی فصول، مشخصنبودن ارتباط فصول با یکدیگر، پاراگرافهای طولانی، عدم استفاده از منابع جدید، هم سطحسازی مفاهیم اسلام و روانشناسی، عدم پرداخت به مکاتب مرتبط روانشناسی، توجهنکردن به ابعاد دیگر در مسئلۀ خانواده، و عدم پوشش سرفصلهای مصوب وزارت علوم، تحقیقات، و فناوری است.
نهادینهسازی فرهنگ نقد در جامعة علمی با کدام پارادایم یا بنیان علمی: مدرنیسم، پستمدرنیسم، یا آشوب ـ پیچیدگی؟
دوره 17، شماره 7، دی 1396، صفحه 29-53
سیدمحمد حسین حسینی، سوسن کشاورز
چکیده اگرچه نقد زیربنای رشد، توسعه، و بالندگی فردی و اجتماعی است، اما این امر به فرهنگ مسلط و فرایند منطقی جامعة علمی تبدیل نشده است. چنین وضعیتی دلایل گوناگونی دارد. یکی از این دلایل مفروضات زیربنایی یا پارادایم حاکمبر جامعة علمی است. بنابراین، هدف از نگارش این مقاله تحلیل فرهنگ نقد و تبیین این فرهنگ براساس سه پارادایم مسلط علمی، یعنی مدرنیسم، پستمدرنسیم، و آشوب و پیچیدگی است. بنابراین، از روش پژوهش استدلال استنتاجی استفاده شد. جامعة آماری دربرگیرندة کلیة کتابها، مقالات، مطالعات، و پژوهشهای مرتبط با موضوع بود که حداکثر ممکن منابع به روش نمونهگیری هدفمند برای نمونه انتخاب شدند. اطلاعات ازطریق سیاهة یادداشتبرداری گردآوری و سپس بهروش کلامی و تحلیل محتوای کیفی تحلیل شد. یافتهها نشان میدهد که مدرنیسم فقط نقد بهمنزلة قطعیت نظریهای را ممکن میکند که برداشتی منفی، سطحی، و ناسازگار با روح نقد محسوب میشود. بنابراین، فرهنگ نقد در این پارادایم شکل نگرفته و نهادینه نخواهد شد. پستمدرنیسم نیز بستر یا فرصت چندانی برای نقد مهیا نمیکند. اما آشوب و پیچیدگی بستری بسیار مناسب برای شکلگیری، ترویج، و نهادینهشدن فرهنگ نقد است؛ زیرا، ویژگیها و مفروضات آن تبیین مناسبی از مفهوم ویژگیها و انواع سنتهای نقد ارائه میکنند. بنابراین، شکلگیری، ترویج، و نهادینهسازی فرهنگ نقد نیازمند گذار پارادایمی از مدرنیسم و پستمدرنیسم به آشوب و پیچیدگی است.
