کلیدواژه‌ها = پارادایم
علوم اجتماعی

مروری نقادانه بر کتاب ساختار انقلاب‌های علمی

دوره 22، شماره 1، فروردین 1401، صفحه 1-25

https://doi.org/10.30465/crtls.2021.31826.1920

فرهنگ ارشاد

چکیده انگیزه و هدف اصلی توماس ساموئل کوهْن از تدوین کتاب ساختار انقلاب‌های علمی ارائة تحلیلی در حوزۀ تاریخ فلسفۀ علم و تبیین د‌گرگونی‌ها و استمرار نهاد علم است. کوهْن که تحصیلاتش را در فیزیک (مهندسی هیدرولیک) تا درجة دکتری به‌پایان رسانده است، بیش‌تر به تاریخ فلسفۀ علم (یا به‌گفتة بعضی، تاریخ و فلسفۀ علم)‌ گرایش داشت. او تحت‌تأثیر آموزه‌های افرادی مانند ماکس پلانک، الکساندر کویره، و جیمز کاننت، رئیس دانشگاه هاروارد در زمان تحصیل نویسنده در آن دانشگاه، به این ‌گرایش علاقه‌مند شد. علاوه‌بر این افراد، لودویگ ویتگنشتاین و استنلی کیول بر کوهْن و علاقه‌مندی او به رویکرد هرمنوتیک بسیار اثرگذار بودند. کوهْن در این کتاب، که در زمان خود (دهۀ 1960) کاری به‌واقع نوآورانه بود، مفاهیم مهمی را به‌کار می‌گیرد که شاید مهم‌ترین آن‌ها «پارادایم» و «اجتماع علمی» باشد. مناسباتی که کوهْن بین این دو مفهوم بیان کرده در توسعة جامعه‌شناسی علم تأثیر فراوان داشته است. هدف اصلی این مقاله بازخوانی نقادانۀ این اثر مهم از دید جامعه‌شناختی است.

علوم اجتماعی

فرانظریه‌پردازی ضرورتی برای نقد نظریات جامعه‌شناسی

دوره 21، شماره 7، مهر 1400، صفحه 319-336

https://doi.org/10.30465/crtls.2021.14835.1211

حمید مسعودی، علی یوسفی

چکیده تنوع آرا و نظریات جامعه‌شناسی و نیاز توسعۀ علم به بازاندیشی و نقد مداوم نظریات ارائۀ چهارچوبی منطقی برای نقد و بررسی نظریه‌های جامعه‌شناسی را ضروری می‌سازد. هدف نوشتار حاضر فراهم‌آوردن این چهارچوب با تکیه بر مفهوم فرانظریه‌پردازی است. روش مورداستفاده روش اسنادی با تکیه بر مرور انتقادی منابع است. نتایج تحلیل انتقادی نشان می‌دهد اولاً درحالی‌که نقد روش‎مند نظریه‌ها و فرانظریه‌سازی امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر برای بهبود و پیشرفت نظری در جامعه‌شناسی است، این فرایند درعمل با چالش‌های عدیده‌ای روبه‌روست؛ ثانیاً، فرانظریه‌پردازی این امکان را به جامعه‌شناس می‌دهد که در چهارچوبی منطقی نظریات جامعه‌شناسی را موردبازاندیشی و نقد قرار دهد و به فهم عمیق‌تری از آ‌ن‌ها دست یابد و چشم‌انداز نظری جدیدی را خلق کند؛ ثالثاً، با استفاده از رویکرد فرانظری، شش گام عمده را می‌توان برای نقد نظریۀ جامعه‌شناسی برداشت که شامل شناسایی و تصریح مسئله یا سؤال نظری، استخراج و صورت‌بندی منطقی گزاره‌ها و قضایای بنیادی نظریه، شناسایی و تحلیل مفروضات نظریه، تحلیل قابلیت سازگاری و پیوند نظریه با سایر نظریات، تحلیل قابلیت وارسی و اعتباریابی تجربی نظریه، و درنهایت مقایسۀ نظریه با نظریات مشابه رقیب و تحلیل شباهت‌ها و تفاوت‌های آن‌ها به‌ویژه از حیث قوت منطقی گزاره‌ها و مفروضات، قابلیت پیوند با سایر نظریات، و قابلیت اعتباریابی تجربی آن‌هاست.

روش‌شناسی

نقد کتاب ضدروش 1

دوره 19، شماره 2، اردیبهشت 1398، صفحه 57-73

https://doi.org/10.30465/crtls.2019.3927

احمد کلاته ساداتی

چکیده کتاب روش تحقیق کیفی؛ ضدروش 1 ازجمله کتاب‌هایی است که متأثر از اندیشه‌های بلیکی و نیومن است. تمرکز کتاب مبانی هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، و ارزش‌شناسی پارادایم‌های تحقیقاتی (پنج پارادایم اثباتی، تفسیری، انتقادی، فمینیستی، و پراگماتیسم) است. این کتاب از نثری روان برخوردار است و نشان می‌دهد نویسندۀ کتاب آشنایی کاملی با مبانی تحقیقات کیفی دارد. باوجوداین، کتاب با مسائلی چون ابهام‌آمیزبودن مفهوم «ضدروش» در عنوان کتاب، خلط مباحث پارادایمی انتقادی و تاریخی ــ تطبیقی و جمع‌کردن آن‌ها ذیل پارادایم کلی تحقیق کیفی، استفادۀ زیاد از مفاهیم و ترکیبات مفهومی ترجمه‌شده و نپرداختن به آن‌ها، تناسب‌نداشتن بخش داده‌یابی (یا جمع‌آوری داده) با عنوان کتاب، و مهم‌تر از همه مغفول‌ماندن موضوع استراتژی‌های تحقیق مواجه است. بااین‌همه، کتاب کارکرد و جایگاه خاص خود را در تحقیقات کیفی ایران دارد. در وضعیت فعلی توجه به منطق و پارادایم تحقیق، تمرکز بر تمایزهای میان انواع مختلف روش تحقیق کیفی، دست‌یابی به نمونه‌های عملی از انجام تحقیقات معتبر کیفی، و درنهایت، تلاش برای چاپ یافته‌های علمی در سطح جهانی از ضرورت‌های فعلی تحقیقات کیفی در ایران است.

علوم تربیتی

نهادینه‌سازی فرهنگ نقد در جامعة علمی با کدام پارادایم یا بنیان علمی: مدرنیسم، پست‌مدرنیسم، یا آشوب ـ پیچیدگی؟

دوره 17، شماره 7، دی 1396، صفحه 29-53

سیدمحمد حسین حسینی، سوسن کشاورز

چکیده اگرچه نقد زیربنای رشد، توسعه، و بالندگی فردی و اجتماعی است، اما این امر به فرهنگ مسلط و فرایند منطقی جامعة علمی تبدیل نشده است. چنین وضعیتی دلایل گوناگونی دارد. یکی از این دلایل مفروضات زیربنایی یا پارادایم حاکم‌بر جامعة علمی است. بنابراین، هدف از نگارش این مقاله تحلیل فرهنگ نقد و تبیین این فرهنگ براساس سه پارادایم مسلط علمی، یعنی مدرنیسم، پست‌مدرنسیم، و آشوب و پیچیدگی است. بنابراین، از روش پژوهش استدلال استنتاجی استفاده شد. جامعة آماری دربرگیرندة کلیة کتاب‌ها، مقالات، مطالعات، و پژوهش‌های مرتبط با موضوع بود که حداکثر ممکن منابع به ‌روش نمونه‌گیری هدف‌مند برای نمونه انتخاب شدند. اطلاعات ازطریق سیاهة یادداشت‌برداری گردآوری و سپس به‌روش کلامی و تحلیل محتوای کیفی تحلیل شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که مدرنیسم فقط نقد به‌منزلة قطعیت نظریه‌ای را ممکن می‌کند که برداشتی منفی، سطحی، و ناسازگار با روح نقد محسوب می‌شود. بنابراین، فرهنگ نقد در این پارادایم شکل نگرفته و نهادینه نخواهد شد. پست‌مدرنیسم نیز بستر یا فرصت چندانی برای نقد مهیا نمی‌کند. اما آشوب و پیچیدگی بستری بسیار مناسب برای شکل‌گیری، ترویج، و نهادینه‌شدن فرهنگ نقد است؛ زیرا، ویژگی‌ها و مفروضات آن تبیین مناسبی از مفهوم ویژگی‌ها و انواع سنت‌های نقد ارائه می‌کنند. بنابراین، شکل‌گیری، ترویج، و نهادینه‌سازی فرهنگ نقد نیازمند گذار پارادایمی از مدرنیسم و پست‌مدرنیسم به آشوب و پیچیدگی است.

اقتصاد

بررسی و نقد کتاب نظریه‌های اقتصادی توسعه؛ تحلیلی از پارادایم‌های رقیب

دوره 17، شماره 3، تابستان 1396، صفحه 113-133

سیدحسین میرجلیلی

چکیده این کتاب شش چهارچوب فکری اصلی در اقتصاد توسعه را براساس پارادایم کوهن تبیین می‌کند. از زمان انتشار کتاب ساختار انقلاب‌های علمی نوشتۀ تامس کوهن در دهة 1960 م، محققان علوم طبیعی و سپس محققان علوم اجتماعی، به‌ویژه اقتصاد، تلاش کردند آن را در موضوعات مختلف ازجمله توسعه به‌کار ببرند. کتاب هانت اثری است که نویسنده سعی کرده تحلیل پارادایمی را در اقتصاد توسعه به‌کار ببرد. مدرنیزاسیون، ساختارگرایی، نئومارکسیسم، مائوئیسم، نیازهای اساسی، و نئوکلاسیک، به‌منزلة پارادایم‌های رقیب، در این اثر تشریح شده‌اند. نویسنده تحلیل وابستگی را توضیح می‌دهد، ولی آن را پارادایم نمی‌داند. در این مقاله، به برداشت نویسندة کتاب از پارادایم انتقاد شده است. نقد دیگر به این کتاب قیاس‌ناپذیری پارادایم‌هاست که رویکرد کتاب را تشکیل می‌دهد. روش‌شناسان اقتصاد، که ازدیدگاه انقلاب علمی کوهن به علم اقتصاد نگریسته‌اند، فقط اقتصاد کینزی را مصداق تغییر پارادایم در علم اقتصاد می‌دانند و اقتصاددانان توسعه فقط تحول از مدرنیزاسیون به تحلیل وابستگی را مصداق تغییر پارادایم در توسعه می‌دانند. سرانجام در این کتاب رویکرد نهادگرایی در توسعة اقتصادی مغفول مانده و بحث نشده است.

علوم سیاسی

هژمونی یا افول گفتمان سیاست قدرت سنجش آرای جان واسکوئز پیرامون جایگاه پارادایم واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل

دوره 16، شماره 39، بهار 1395، صفحه 75-99

فرهاد دانش‌نیا

چکیده چکیده
نوسنت‌گرایی یا نوکلاسیسم در روابط بین‌الملل به پویش فکری آن دسته اندیشمندانی اطلاق می‌شود که با حفظ‌ هستة مقاوم یا کمربند حفاظتی نظریات کلاسیک می‌کوشند این نظریات را در چهارچوب پوشش ‌دادن به تحولات نوین روزآمد کنند. واقع‌گرایی پایدارترین سنت‌ نظری روابط بین‌الملل است که اندیشمندان گوناگونی را در چهارچوب سنت کلاسیک و شق نوین آن، یعنی نوواقع‌گرایی و نیز واقع‌گرایی نوکلاسیک، در بر می‌گیرد. جان واسکوئز از جمله اندیشمندان واقع‌گرای نوکلاسیک روابط بین‌الملل است که در مطالعاتش گزاره‌های جدی‌ای دربارة جایگاه و موقعیت واقع‌گرایی به‌‌مثابة یک پارادایم در حوزة نظری روابط بین‌الملل مطرح می‌کند. به‌‌نظر واسکوئز، واقع‌گرایی به‌‌منزلة پارادایم زمینة شکل‌گیری علم تجربی و نه هنجاری و تاریخی در روابط بین‌الملل را فراهم کرده است. برآیند این وضعیت از نظر وی تاکنون نوعی اجماع دربارة تصویری از سیاست جهانی و تحقیق پیرامون آن در حوزة نظریه‌پردازی بوده است. از نظر واسکوئز، به‌رغم شکل‌گیری وضعیت متکثر در تاریخ اندیشة نظری روابط بین‌الملل، واقع‌گرایی در این زمینه کماکان بی‌رقیب بوده و برنامة تحقیقاتی‌اش موقعیت هژمونیک دارد. مقالة حاضر، ضمن واکاوی مبانی فکری فلسفی و تطور اندیشة واسکوئز، برخی از کاستی‌های فرانظری و نیز عملی مفصل‌بندی وی از فرایند نظریه‌پردازی روابط بین‌الملل را آشکار می‌کند.